قاطی پاتی

سلام.

امروز 15 شهریور سال نود و دویه و فردا کلاس‌های فوقم شروع میشه.

ساعت  شش و نیم صبح باید حاضر باشم و منتظر سرویس بمونم.

مامانم الان رفته پاچه‌ی شلوار فرمم رو درست کنه.

خیلی خوِشحالم

امروز تا ساعت 12 خوابیدم و بعد صبحانه رفتم حموم.

شب میخوام ساعت 9-10 یا زودتر بخوابم تا روز اول مدرسه سرحال باشم.

راستی چند روز پیش اسباب کشی داخلی داشتیم.

یعنی اتاقامون رو عوض کردیم.

من رفتم تو اتاق داداشم.

بابای نازنینم هم خیلی  زحمت کشید و اتاق جدیدمو رنگ کرد.

الان هم داریم اتاق قبلیمو اماده میکنیم تا بشه اتاق مامانم.

اتاق جدیدم خیلی خوشگله.

شاید یه روزی عکسشو گذاشتم.

دیواراش صورتی خیییییییییییلی کمرنگ و دراش هم  بنفشه.

پرده و روتختی و رو بالشتیش هم رنگ‌های مختلف داره مثل زرد و صورتی و قرمز.

فن هم بنشه.

یه کمد کتابخونه از کتابخونه‌ی مامانم رو با کمد کتاب قبلیم عوض کردم.

رویه کمد کتاب و کمد لباس هام یه عالمه عروسک گذاشتم.

رو فنم هم عروسک پت و مت با یه کلاغ بانمک گذاشتم.

مامانم میگه کلاغه بهش نمیاد اما من خیلی دوسش دارم هر چند میدونم خیلی بی ریخته!

وووووووووووووووووای خیلی خوشحالم

الان با لپ تاپ مامانم اومدم و جلویه تلویزیون نشستم.

دارم از شبکه‌ی تماشا بروس لی رو میبینم.

واقعا شبکه‌ی تماشا به نظر من خییلی شبکه‌ی خوبیه.

تبلیغات نداره و همش هم سریال‌های جالب رو میذاره.
من سریال فاصله‌ها و یانگوم رو خیلی دنبال میکنم.

اما چون بعد از ساعت 9 شب پخش میشن فکر نکنم بتونم از این به بعد شبا ببینمش.

خدارو شکر که 3 بار تکرار داره!!!

راستی دقت کردین ما اکثرا سریال‌های  ‌کره‌ای رو به اسم شخصیت اول میشناسیم؟؟؟

مثلا مثل اوشین و جومونگ و یانگوم!!!!

حالا از بحث فیلم بیایم بیرون

بابت مدارس خیلی خوشحالم

من به یاری خدا تونستم تو فرزانگان 1 رتبه 40 بیارم.

6 تا از دوستام هم همونجا قبول شدن.

ثمین و یگانه و فاطمه و نگین و روژین و نازنین و سارا

به نظرتون من با کودوم تو یه کلاس باشم؟؟؟؟؟

چون من و یگانه و ثمین و سارا تو یه مجتمع هستیم احتمالا سرویسمون یکی باشه.

خیلی خوبه.

راستی چون فردا ممکنه سوریس بیاد دنبالم یک کوچولو ناراحتم.

اگه مامانم باهام میومد بهتر بود.

ولی خب چون تو این مدرسه خیلی از دوستام هستن فکر نکنم احساس تنهایی کنم.

واااااای دوتا کفش گرفتم نیمدونم کودوم رو بپوشم!

یکی هست ورزشیه صورتی.

یکی هست رد رد سیاه و سفیده.

احیانا دومی رو بپوشم چون خیلی دوسش دارم.

با اینکه همین چند هفته پیش گرفتمش خیلی ازش استفاده کردم.

راستی من از مسافرتمون هیچی نگفتم.

بچه‌ها جای همتون خالی مسافرت آخریمون رفتیم کیش.

با ماشین رفتیم بندرعباس و اونجا دو سه شب تو هتل خوابیدیم.

به روزش سوار کشتی شدیم و رفتیم قشم.

من اونجا متوجه شدم که اون جزیزه که اکثرا به اسم قشم میشناسیمش حدودا 56 روستا داره!!!

و قشم فقط اونجاییه که از کشتی پیاده شدیم.

ما سوار تاکسی شدیم و رفتیم درگهان خرید.

هوا خیلی وحستناک گرم بود.

کفش راه راهمو از اونجا خریدم.

با یه دمپایی خوشگل برای تو خونه که الان خیلی خاکی شده.

یه مانتو و.....

خلاصه کلی خرید کردیم و بعد برگشتیم بندر تو هتل.

بعدش نمیدونم چند روز بعدش، یه روز دوره هرچند روز بعدش راه افتادیم با ماشین رفتیم بندر چارک.

اونجا رفتیم جایی که میتونستن با کشتی مارو و با ماشین ببرن کیش.

پدرم رفت تا کارهارو بکنه.

هوا خیییییییییییلی اونجا گرم بود.

چون بغل ساحل بود اول من رفتم یکم قدم بزنم بعد برادرم رفت تو اب و مامانم اومد صدف جمع کرد.

من و مامانم یه عالمه صدف خوشگل جمع کردیم.

منم تا نصفه حدودا رفتم تو آب و دوییدم.

خیلی خوش گذشت.

بعد هم بابام اومد دنبالمون رفتیم تا ماشین رو ببریم تو کشتی.

واااااااااای دو سه ساعتی معطل شدیم.

اونجا یه عالمه کامیون گنده بود تا اونا برن تو کشتی کلی وقت رفت.

منم که خیس بودم سردم شده بود.

برای همین کلاه داداشمو گذاشتم سرم و با دمپایی هایی که از قشم گرفته بودم و سبز بودن و یه خرگوش عروسکی روش بود رفتم دوره ماشین چرخیدم تا خشک شم.

کلاه داداشم از این کلاه شاپوییه البته لبش خیلی کمه.

خلاصه ما به هر طریقی بود سوار شدیم.

تو را به دریا نگاه میکردم.

اولش که گوشی تو دستم بود ترسیدم که بیفته تویه دریا.

خیلی خوب بود، اولین سفر دریاییم.

هوا تاریک بود که ما تونستیم چراغ‌های جزیره کیش رو ببینیم.

چون دیر سوار شده بودیم زود تونستیم بریم بیرون.

سر گمرک یکم طول کشید اما بعدش رفتیم تو شهر

شهر خیلی قشنگی بود.

از چند نفر آدرس پرسیدیم.

چون میخواستیم بریم خونه‌ی دوست بابام که کلید رو داده بودن به سرایدار.

از آخر هم یک نفر مارو کامل راهنمایی کرد و بلاخره پیدا کردیم.

کلیدرو گرفتیمی و رفتیم تو.

خلاصه تو کیش خیلی جاها رفتیم.

واااااای ولی قیمتاش سرسام آور بود.

امانتونست جلومو برای خرید بگیره.

یه روز من و مامان بابام رفتیم بازار عربا.

کفش ورزشی صورتیمو اونجا گرفتم.

میگفتن تو جزیره نمیشه رفت تو ساحل شنا.

چون همه جا دوربین داره و ممنوعه.

برای همین باید رفت پلاژ.

من و مامانم رفتیم اما اصلا خوشم نیومد قبل از اینکه کامل برم تو برگشتم.

مثلا باید حتما مایو میداشتیم.

تو بعضی کشوارا مثل استرالیا.

با هر لباسی بخوای حتی با چادر میتونی بری تو استخر.

حالا اینا اومده بودن برای دریا و ساحل قانون گذاشته بودن خیلی حرصم گرفت.

خیلی بدجنسم نه؟؟؟؟؟

با این حال من چندبار دیدیم که چند نفر داشتن تو ساحل شنا میکردن.

یه روز رفتیم دور جزیره از کنار منتطقه حفاظت شده گشتیم و یه عالمه لاک پشت بزرگ آبی دیدیم.

یه جا بود خیلی اب تمیزی داشت و هیچکس هم نبود.

اوونجا یکم شیطنت کردیم و رفتیم تو آب.

البته داداشمو یه خرچنگ کوچولو گاز گرفت.

مامانم اونجا یه عالمه صدف پیدا کرد اما من رفتم لب دریا و قدم زدم.

با پای برهنه.

خیلی خوب بود.

یکی دو جای دیگه هم بود که وقتی رفتیم  من و مامانم صدف جمع کردیم.

یه روز رفتیم کشتی تفریجی.

میگفتن کف ش شیشه‌ایه اما اصلا اینجوری نبود!

اولش رفتیم موزیک گذاشتن و دست زدن بعد رفتین پایین کشتی.

اونجا چند متر زیر دریا بود و پنجره داشت و میشد ماهی هارو دید.

بیط برای جت اسکل گرفتیم اما متاسفانه وقتی خواستیم بریم دیر رسیدیم.

آخه جت اسکی که بلیط نمیخواد!!!

رفتیم پسش دادیم و از آخر نرفتیم.

پارک دلفین ها هم رفتیم که خیلی خوب بود

سر  کلاسیک شو خندیدیم، خیلی جالب بود.

کارهای جالبی میکردند.

گفتن این نمایش های با اجرای هنرمندان ایرانی و روسیه.

من فکر کنم همشون روسی بودن چون اصلا شبیه ایرانی ها نبودن.

تو یه نمایش که از بین تماشاچی ها دونفر رو انتخاب کردن برادرم هم انتخاب شد.

بعد از اون رفتیم تو باغ پرندگان.

خیلی قشنگ بود.

همه ی پرنده ها آزاد بودن.

داشتم راه میرفتم یهو یه طاووس پرید جلوم خیلی ترسیدم!!!

بعد از اون رفتیم کافی شاپش  بستنی خوردیم.

بعد رفتیم جایی که مار و اینا بود.

من یه مار بزرگ رو بغل کردم و عکس گرفتم.

اونجا اکثر جاها عکس میگرفتن.

مثلا با یه عقاب.

اما ما عکسارو از آخر نگرفتیم.

قیمتش ناعادلانه بود.

بعد از اون فکر کنم ر فتیم آکواریوم دلفین ها.

خیلی جالب بود.

دلفین ها کارهای عجیب و جالب و بامزه کردن.

بعدش رفتیم آکواریوم آب شور و ماهی های مختلف رو دیدیم.

بعد هم رفتیم یه ساندویچ خوردیم و رفتیم سمت قسمت آخر پرشین شو.

اولش آهنگ گذاشتن و خوندن و دست زدن.

بعدش اما خیلی بانمک بود.

یه خانم و آقای  بانمک اومدن و اجرا کردن.

خیییییلی با داداشم خندیدیم.

سر و صدا منتها خیلی بود و مامان و بابام رفتن بیرون.

بعدش هم رفتیم خونه.

حدودا ساعتای 12 شب.

خیلی طول کشید اما می ارزید.

یه چیز دیگه ى‌ جزیره که من خیلی دوسش داشتم پیستای دوچرخه سواریش بود.

یه بار با مامان و بابام و برادرم رفتیم.

اما بار دوم برادرم نیومد و مامانم و بابام قدم زدن.

برای همین من یه ساعت رفتم تنهایی دوچرخه سواری.

یه عالمه خارجی دیدم فکر فیلیپینی یا چینی یا همین چیزا بودن.

خیلی خوش گذشت.

بعد چند روز برگشتیم بندر چارک.

اونجا فکر کنم سریعتر سوار کشتی شدیم.

اول رفتیم تو کابین اما بعد برگشتم تو ماشین سیب زمینی سرخ کرده بخورم.

خیلی گرسنم بود.

بعد از غذا خوردن یهو دریا زده شدم.

یه قرص خوردم و خوابیدم بعدش خوب شدم.

رسیدیم بندر چارک.

بعد رفتیم بندر عباس و خوابیدیم.

شب شده بود.

صبح که بیدار شدیم دیدیم مامان و بابام رفته بودن بیرون و اومده بودن.

اونها رفته بودن یه جایی که کلی حیوون دریایی بود.

خرچنگ و ها و سفره ماهیهای مرده.

اینا تو تور های ماهیگیری گیر کرده بودن و چون اب رفته بود پایین داشتن میمردن.

البته من ندیدیم. فقط فیلمشو دیدم.

ماهی ها رو که ماهی گیرها برده بودن این حیوونای بیچاره رو ول کرده بودن به امان خدا.

مامانم از اونجا چندتا خرچنگ مرده برداشت.

آخه مامانم  میخواست آکواریوم درست کنه.

و البته درست کردن.

خیلی خوشگله.

شاید عکسشونو بعدا بذارم.

دیگه خیلی گفتم برای همین اینجاشو کوتاه میکنم.

راه افتادیم که بریم تو راه میخواستیم ماسه جمع کنیم.

وایستادیم و چندتا عکس گرفتیم و یکم ماسه ورداشتیم.

اومدیم بریم دیدیم ماشین تو ماسه ها گیر کرده.

کلی تلاش کردیم درش یاریم اما بدتر شد که بهتر نشد.

تا ازآخر یه ماشین وایستاد و اومدن کمک.

خدا خیرشون بده.

بعد راه افتادیم اووووووووووووووووووومدیم رسیدیم زاهدان.

این بود سفرمون.

هرچند زیاد گفتم اما خیلی از جزئیتاشو نگفتم.

راستی من کلی کار دارم!!!

فردا باید برم مدرسه.

واااااااااااااای خدایا کمکم کن.

بروسلی که تموم شد هیچ فکر کنم برنامه بعدش هم تموم شد.

منکه الان دارم فیتیله میبینم.

وایستید عوضش کنم....

بعله فراموشی قسمت آخرشو داره

خب به منکه خیلی خوش گذشت.

فعلا بای بای

/ 14 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برسام

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نه هواپیما نه قطار[عصبانی] مامانم گفت بازم بایدبا ماشین بریم[گریه][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند]

آیدا

گلپردونه احیانا نه احتمالا درستش کن اجی[ماچ][گل] آره باغ پرندگان خیلی جالبه که میتونی بهشون نزدیک باشی بیای شوش هم بدنیست کلی آسارباستانی های قشنگ داره.ماکه باجنوب بیشترحال میکنیم تاشمال البته اونجاهم خیلی خوبه. راستی ببخشیدروزدخترروبهت تبریک نگفتم گلم بوســــ[قلب][گل]

برسام

بی ادب[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی]

مامان

وای اینجا درست مثه حرف زدنت نوشتی. جهت اطلاع اونایی که تا حالا با گلپر حرف نزدن باید بگم ماشالله همینجور یه سره و قاطی پاطی حرف می زنه [نیشخند]

برسام

چون گفتی حقمه[عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][عصبانی][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر][قهر]

عمو

خدا رو شکر سفر قندهار نرفتی ، خدا رو شکر سفرتون زود تموم شد ، داشت سرم درد می‌گرفت

فکر کن منو بشناس

سلام بالاخره یادت کردمو از وبلاگت دیدن کردم خیلی قشنگه فقطططططط یه چیزی لطف کن ساعت 12 از خواب بیدار میشیییییی صبحانه نخور چون موقع خوبی نیست بعد مجبور میشی ساعت 10 شب نهار بخوری ساعت 4 صبح هم شام من یه بار امتحان کردم اصلا جالب نیست افرین بر تو موفق باشی تا چند سال بعد که باز بتونم به وبلاگت سر بزنم البته اگه ادرس وبلاگت عوض نشده باشه بابای

يه همكلاسي

گلپر جون خيلي باحالي.

محدثه

دوست عزیز داستانت قشنگ بود اما نه برا من، بلکه برا خودتون و امثال خودتون.. میدونی چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نمیدونین؟؟؟؟؟؟؟؟ چون من و امثال من به زور بتونیم پول یه سفر درون شهری رو اونم برا خودمون تنها جور کنیم... چه برسه به شهری مثل کیش و قشم.... شما ماشین دارین من باید سی دقیقه تو گرما وایسم تا اتوبوس بیادش.... شما حرف از انتخاب بین چند جفت کفش میزنین در صورتیکه من تو جورکردن پول خرید یه جفت کفش ارزون موندم..... شما گوشی لمسی دارین و من به زور و هزار منت تونستم یه گوشی ساده دست دوم بخرم...... شما برا خودتون هر کدوم یه اتاق دارین و در حال تعویض اتاق هستین در صورتیکه من اصلا چیزی به اسم اتاق خصوصی نداریم.... بیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخیال اینا گوشه ای از چیزایی بودش که دوست داشتم بهتون بگم قدر زندگی و خوشی هاتونو بدونین و هر موقع دارین از این امکانات استفاده میکنین به یاد فقـــــــــــــــــــــــــــر کسی مث من هم باشین....[لبخند]

بابا

خوب همه چی یادت مونده؟!