سودای عشق

سودای عشق، ما را بی نام و نشان کرد

 

از ما چه می‌توان برد؟ با ما چه می‌توان کرد؟

 

از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند

 

شوقی که کوهها را ابر سبک‌عنان کرد

 

امید خانه‌سازی از عاشقان مدارید

 

از خارخار نتوان سامان آشیان کرد

 

شوری که دردل‌ماست،شوقی که‌در سر ماست

 

از سنگ می‌تواند سر چشمه‌ها روان کرد

 

سررشته تامل هر کس که داد از دست

 

چون شمع_ صائب!_ آخر سردرسر زبان کرد

 

شاعر: صائب تبریزی 


/ 6 نظر / 6 بازدید
بابا

واقعا شوری که در سر داری میتواند از سنگ، چشمه آب روان سازد؟ خوش به حالت. دست منم بگیر

روژین

این مطلب خصوصی دیگه چیه دوست عزیز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مامان

چطور شد؟ دیروز که داشتی شعر سهراب برا وبلاگت تایپ می‌کردی؟ گفتی تولد سهراب و روز سعدیه؟ به اشعار صائب رسیدی؟

مامان

این پست آخرت با عنوان مشاهده‌ی یاداشت خصوصی رو من نمیتونم ببینم. رمز داره [منتظر] حتی برای نظر دادن باید رمز رو وارد کنیم. خوب این که فایده نداره. فقط به درد خودت می‌خوره.[متفکر] همه چیز رو توی پرشن بلاگ باید امتحان کنی آره؟ فکر کنم این همون شعر سهرابه که دیروز مینوشتی نه؟

مامان

دختر گلم مصراع اول وزنش درست نيست. احتمالا بوده «ما را بي نام و بي نشان كرد» بي دوم جا افتاده و وزن شعر به هم ريخته. لطفا درستش كن