مسابقه

سلام خوبید؟ خوشحالید؟ من که اصلا خوشحال نیستم. چرا؟ به خاطر مسابقه‌ی قرآن. می‌دونید چرا؟ می‌خواید بدونید؟ اگه می‌خواید بدونید پس بیاید باهام همراه شید. 

ماجرا از اونجا شروع شد که یک روز سر کلاس قرآن یکی در کلاس رو زد و یه چیزی به خانم قرآنمون گفت. بعد خانم قرآمون اومد تو کلاس و درباره‌‌ی یه مسابقه‌ی قرآن حرف زد. گفت یه مسابقه هست که باید جز سی با نیم جز رو حفظ کنیم. منم با خودم گفتم باید که جز سی رو حفظ کنیم، خب چه بهتر که تو یه مسابقه هم شرکت کنم. این شد که اسم رو تو مسابقه نوشتم اما بعد یه مدت از کاری که کردم پشیمون شدم. برای همین بعد عید سعی ام رو کردم تا بتونم از مسابقه انصراف بدم اما نشد. ظاهرا اسم هامون رو فرستادن تهران و  تو اینترنت هم نوشتن. برای همین نشد الانم که حالم بد جور گرفتست به خاطر اینه که فردا باید بریم جلو مدیرمون قرآن بخونیم. من اول تصمیم داشتم نرم اما به معلم پرورشیمون که گفتم گفت مسابقه یک هفتست و آب پاکی رو ریخت رو دستم. حالا نمی‌دونم چی کار کنم. اگه یه راهی داشتید حتما بهم بگید. خیلی ناراحتم.

تا بعد خداحافظبای بای

/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمو حسن

سلام ، به نظر من که بدبخت شدی ، من اگه تو همچین موقعیتی بودم میرفتم خودکشی میکردم اونم با طناب دار ، البته میتونی از زاهدان فرار کنی چون بدبخت شدی . به نظر من آدم باید همیشه راستش رو بگه ، من هیچکی رو نصیحت نمیکنم آما ا ا پیشنهاد میکنم شما هم همیشه همینکارو بکن ... برو و راستش رو به معلمت بگو ، بزار هر چی میخواد بشه ، بشه . موفق و موید باشی

روژین

سلام دوست عزیز. اینو بدون که منم خیلی نگرانم و باهات همدردی میکنم. دوست دارم.

روژین

lkl leg j,. ترجمه : منم مثل تو.

خاله پرنده

گلپری خانم منم کلاس پنجم اینکارو کردم ... شانسیه .... منم نصف جز 30 بیشتر حفظ نکردم ...ولی نفر3 شدم تو مدرسه. خدا رو چه دیدی

خاله پرنده

گلپری خانم منم کلاس پنجم اینکارو کردم ... شانسیه .... منم نصف جز 30 بیشتر حفظ نکردم ...ولی نفر3 شدم تو مدرسه. خدا رو چه دیدی

شاید یه آشنا

سلام گلپر خوبی؟ ممنون که بهم سر زدی اشکال نداره ایشالاه برنده میشی چرا ناراحتی حالا مسابقه چی شد؟ دادی؟ با این حال امیدوارم موفق باشی

شاید یه آشنا

سلام گلپر خوبی؟ ممنون که بهم سر زدی اشکال نداره ایشالاه برنده میشی چرا ناراحتی حالا مسابقه چی شد؟ دادی؟ با این حال امیدوارم موفق باشی

بابا

دختر عزیزم مسابقه یک جریان است نه یک مقطع از زندگی. اصل مهم این است که در مسابقه شرکت کنیم. این که شما اعتماد به نفس داری و در مسابقه شرکت میکنی خیلی ارزشمند است و به نظر من خیلی مهم نیست که نتیجه چی بشود. اجازه بده یک خاطره برات تعریف کنم. من وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم در یک مسابقه قرآن شرکت کردم و نفر آخر شدم. ولی از اعتماد به نفس خودم خوشم آمد. این موضوع در ذهن من بود و باعث شد که وقتی دانشجو بودم در مسابقات قرآن دانشجویی شرکت کنم و یک بار هم مقام دوم در رشته قرائت به دست آوردم. ولی خاطره مسابقه کلاس دوم راهنماییی که نفر آخر شدم هنوز شیرین تر است. چون باعث شد که من به نقطه ضعف خودم در قرائت قرآن توجه کنم و دنبال یاد گرفتن قرآن بروم. مسابقه را به خاطر بسپار... مقامها فراموش شدنی است. خوشت اومد که شعر سهراب سپهری را تحریف کردم؟ ضمناً توکل و اعتماد به خدا همه چیز را تغییر میدهد. شما الان حداقل یک سوره قل هوالله احد را بلد هستی و شاید با توکل بر خدا شانس بیاوری و همین یک سوره را از شما سئوال کنند. من جای تو بودم انصراف نمیدادم بلکه سعی میکردم نقاط ضعف خودم را شناسایی و اصلاح کنم. دوستت دارم خیلی زیاد بابایی

روژین

پ ن پ فقط تو شرکت کردی[قهقهه]

نیلو

سلان عزیزم.من دیر اومدم وگرنه یه راهی بهت میگفتم[عینک] موفق باشی[گل]