من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

درد جامعه

این مطلب به هیچ عنوان قصد توهین به کسی را ندارد و فقط به منظور جنبه‌ی اجتماعی نوشته شده است

اونایی که ممکنه بهشون بر بخوره

نخونند. مطلبش درمورد بد

حجابیست

برای خواندن مطلب به ادامه‌ی مطلب بروید

  

 

 


 سلام. این دفعه که می‌نویسم با همه‌ی دفعات فرق داره.

دفعه‌های قبل با دلی شاد و خندان می‌نوشتم، اما الان با دلی سنگین.

می‌دونم، شاید خیلی از شما‌ها با خوندن این مطلب فکر کنید من پام رو بیش‌تر از گلیمم بلند کردم یا اینکه خیلی... بعدا معنی این سه نقطه رو می‌فهمید.

شاید به خاطر سنم، به این مطلب بخندید، اما به نظر من که اشکالی نداره من و هم‌سن و سالای من که مثل من اند بفهمند که چی داره تو این روزگار می‌گذره.

.

.

.

حدود سی و خرده‌ای سال پیش، تمام مردم ایران یکدست جنگیدند تا به آزادی برسند. تا بتونند خودشون اداره‌ی کشورشون رو به دست بگیرند.البته بحث من از انقلاب جداست.

چند دهه پیش، معلوم نیست چند نفر، ولی بودند کسانی که به خاطر حجاب خود کشته شدند. هنگامی که حکومت پهلوی زنان را از حجاب بازداشت، مردم همگی یک پارچه با این اقدام مخالفت کردند که بتوانند حجاب خود را حفظ کنند.

اما الان کو آن تلاش برای نگاه داشتن حجاب. به هر طرف که نگاه می‌کنیم، دسته‌ای مو با ر‌نگ‌ها و حالت‌های مختلف می‌بینیم. کسانی که خود را با مواد مصنوعی پوشانده‌اند تا دیگران نتوانند بعضی از ماجراهای گذشته را بفهمند.

شاید بعضی از شما دچار سوتفاهم شوید. من منظورم این نیست که همه اینگونه هستند، بحث من این است که چرا همان تعداد اینگونه هستند؟ یا وگرنه کسانی هستند که هنگامی که به بیرون می‌روند، آن چنان جامه پوشیده‌اند که نمی‌شود لحظه‌ای...

اما واقعا دلیل این تفاوت‌ها چیست؟ چرا در یک خانه مراسم دعای کمیل برگذار می‌شود و در خانه‌ای دیگر مهمانی‌های..............؟ فرق بچه‌ای که در خانه‌ی اولی رشد می‌کند با بچه‌ی دومی چیست؟ کدام یک موفق تر خواهند شد؟ به راستی کدام یک؟

دوستم یه بار گفت که این تفاوت به‌خاطر چشم و هم چشمی است. کسی که بسیار آرایش کرده است، هنگامی که از کنار یک خانم چادری رد می‌شود یه احساس غرور می‌کند و حس می‌کندکه خانم چادری شکسته شده است اما من شدیدا با این حرف مخالفم. مثلا خود من که چادری هم هستم. هنگامی که یک همچین اتفاقی برای من می‌افتد، ممکن است نه تنها شکسته نشوم که هیچ،به حال خانم کناریم هم افسوس بخورم.

راستی می‌دونید چرا من این مطلب رو نوشتم؟

روزی که رفتیم اردو، یک سری از بچه‌ها لباس‌هایشان را در آورده بودند. البته بعد معلممان با آن‌ها حرف زد و دوباره ‌لباس‌هایشان را پوشیدند اما بعد که برای مهمانی به یکی از آلاچیق‌ها رفتیم، دیدیم که روسری‌شان را در‌آوردند.

به اینجا که رسید شاید خیلی‌ها فکر کنند که من زیادی مذهبی‌م اما من که مشکلی با این مسئله نداشتم. وقتی مردی آن اطراف نیست اشکالی ندارد. اما این اشکال دارد...

همان طور که گروهی که تیپ زده بودند داشتند برای پارتی خود یک دی جی انتخاب می‌کرد، یک آقای تقریبا جوان که فکر کنم باغبان بود اومد کنار الاچیق ایستاد. اولش یکم رفتن کنار اما بعد انگار نه انگار مردی اونجا هست شروع کردند برای خودشون مهمونی گرفتن.

شاید بعضی از هم کلاسی‌هایم که الان دارن این مطلب رو می‌خونن از دستم ناراحت شوند اما من می‌خواهم ازهمین‌جا ازشون عذر‌خواهی کنم. به نظر من شاید آن‌ها مقصر اصلی نباشند. خب، از اولی که به دنیا آمدند دور و برشون این چیز‌ها رو دیدند.

داشتم می‌گفتم، بعد که اون آقا اومد و بچه‌ها که داشتن مهمونی مثلا پارتیشون رو شروع می‌کردند یکی از بچه‌های گروه خودمون اومد گفت:پاشو بریم تو گناه اینا شریک نشیم.

منم پاشدم و رفتیم. بعد که داشتیم چند نفری با بچه‌ها قدم می‌زدیم یکی از بچه‌ها گفت که اون آقاهه زیر چشمی ما رو می‌پاییده!!!

یک چیز دیگه که خیلی هم اجتماعی نیست و بیشتر شخصیه اینه که من تازگی‌ها شنیدم که دو تا از بچه‌ها گفتن از چادر متنفراند. منم چون چادری ام بهم برخورد.

اینم از این مطلب. امیدوارم کسی ناراحت نشده باشه. این مطلب به هبچ عنوان و تحت هیچ شرایطی قصد توهین به کسی را نداشته. ممنون که همراهیم کردید.

نظر یادتون نره

 

[ ۱۳٩۱/٢/٩ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]