من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

سودای عشق

سودای عشق، ما را بی نام و نشان کرد

 

از ما چه می‌توان برد؟ با ما چه می‌توان کرد؟

 

از خواب غفلت ما در سنگ چون شرر ماند

 

شوقی که کوهها را ابر سبک‌عنان کرد

 

امید خانه‌سازی از عاشقان مدارید

 

از خارخار نتوان سامان آشیان کرد

 

شوری که دردل‌ماست،شوقی که‌در سر ماست

 

از سنگ می‌تواند سر چشمه‌ها روان کرد

 

سررشته تامل هر کس که داد از دست

 

چون شمع_ صائب!_ آخر سردرسر زبان کرد

 

شاعر: صائب تبریزی 


[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]