من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

بقیش

دوباره سلام. من الان اومدم دوباره یه کافی نت دیگه. تا جایی که بتونم بقیه ی سفرم رو تعریف می کنم.

بله من تا اینجا گفتم که ما راه افتادیم و رفیتیم خونه. ولی یادم رفت بگم که قبلش خالم که بجستان زندگی میکنه بهمون خبر داده بود که اومده بود مشهد. برای همین ما خیلی عجله کردیم که زود برسیم خونه. اما شما که بهتر میدونید خیابون های مشهد چجوریه. و برای اینکه باغ بابا بزرگم خارج از شهر بود نمی تونستیم زود برسیم. و همین شد که خالم رفت خونه ی خاله کوچیکم.

وقتی هم که رسیدیم خونه بابا بزرگم رفت دنبال خالم. بعدش هم روز رو شب کردیم و صبح که شد(فکر کنم ساعت 10) راه افتادیم و رفتیم ترمینال که با اتوبوس بریم بجستان. حالا بماند که ما چقدر اونجا موندیم. فقط الان یه چیزی یادم اومد که میخوام بگم. من تازگی ها یه عادت بد پیدا کردم که به همه لبخند میزنم. برای همین بعضیا فکر میکنند که دیوونم!!!!

من تو ترمینال هم مثل همیشه نیشم تا بنا گوش باز بود. یه باغبونی اومد از جلوی من رد شد، منم نگاهش کردم. آقا این باغبونه تا زمانی که ما سوار اتوبوس شدیم داشت منو چپ چپ نگاه می‌کرد. فکر کنم از من وضع بالا خونش خرابتر بود!

بله، من و خالم سوار اتوبوس شدیم. من تو اتوبوس هر وقت حوصلم سر می‌رفت(تو اتوبوس که سرگرمی ندارم پس در نتیجه همش حوصلم سر می‌رفت) آهنگ گوش می‌دادم!!! البته یه بار هم فیلم ماهی دم قرمز رو گذاشتند اما به نظزم جالب نیومد.

این اتوبوسی که ما سوارش بودیمٰ هرجا می‌دید که جایی برای وایستادن هستٰٰٰٰٰ وای میستاد. برای همین دیر رسیدیم و خسته شدیم.

وقتی رسیدیم بجستانٰ دیدم که دختر خاله و شوهر خالم اومدن دنبالمون.

سرتونو به درد نمیارم. تو بجستان به من خیلی خوش گذشت. ما هی از لواشک هایی که خالم درست کرده بود می‌خوردیم و بازی می‌کردیم! یه بار هم رفتیم باغ دختر خالم اینا. اونجا نزدیک کوهه. من و دختر خاله جووووووووووووووووووووووووووونم هم رفتم بالایه یه تپه و من با سنگ بزرگ نوشتم گلپر!

بعد از چند روز هم با دختر خالم و مامان و باباش رفتیم گناباد. یا شاید بهتر باشه بگم اومدیم گناباد.

خبٰ تا همین جا رو داشته باشیدٰ انشالا بقیشو بعدا براتون تعریف می‌کنم!!!نیشخند

[ ۱۳٩۱/٦/۱۳ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]