من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

بنایی

سلام به همه‌ی اونایی که به من افتخار دادن و  دارن وبلاگم رو می‌خونن. زیاد نمی‌خوام بنویسم، یا حقیقت نمی‌دونم چی بنویسم. پس یکراست می‌رم وسط مطلب. اگه مطلب قبلی منو خونده باشیم، متوجه می‌شین که الان می‌خوام در مورد چی بنویسم. آره درست حدس زدین. این دفعه می‌خوام درباره‌ی بنایی بنویسم.

این روزا سر مامان بابام خیلی شلوغ، آخه هر روز صبح چندتا کارگر و بنا می‌آن خونمون و بعد از ظهر می‌رن. تابستونا که صبح‌ها خونه بودم، کارگرا صبحانشون را خونه‌ی ما می‌خوردند. اما از وقتی که مدرسه‌ها باز شده دیگه نمی‌تونم ببینم که آیا کارگرا هنوز هم صبحانشون را خونه‌ی ما می‌خورن یا نه. فقط وقتی از مدرسه می‌رسم، می‌بینم  یک قابلمه گنده رو گازه مامانمم مشغول درست کردن غذا برای یک عالمه آدم( منظورم کارگراست). خلاصه، اینه که ما اون روز رفته بودیم دنباله یک چیزایی برای بنایی. حالا این بنایی و ساخت و ساز برای چیه، اون یه موضوع جداست که اگه بخوام بنویسم خیلی طول می‌کشه. پس تا  مطلب بعدی، خداحافظبای بای

[ ۱۳٩٠/٧/۱٢ ] [ ٥:۳٧ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]