من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

کتاب و کتابخانه

پریروز که با مامان و بابام رفته بودم بیرون که هم مانتوی مدرسه‌ام را بخرم و هم یک چیزهایی را برای بنایی بخریم سر راه یک تک پا رفتیم تا کتابخانه تا مامانم کتاب‌هایی را که گرفته بود پس بدهد. من هم از همان جا (البته با کارت عضویت بابام) یک کتاب گرفتم. خیلی در مورد این‌جا توضیح نمی‌دهم چوان اگر از اول بخواهم بنویسم خیلی طول می‌کشد فقط این را بدانید که چند وقت پیش هم به آن‌جا رفته بودم  و از قبل خیلی دلم می‌خواست از آن جا کتاب بگیرم. آخر از این کار خوشم می‌آید. خلاصه سرتان را به درد نمی‌آورم، کتاب دیوید کاپرفیلد اثر چارلز دیکنز را گرفتم. قبلاَ این کتاب را داشتم ولی متاسفانه توی حیاط گذاشتمش،‌ بعد یادم رفت برش دارم، ماند زیر باران خراب شد، با آن که فقط کمی از آن را خوانده بودم (با شرمندگیخجالت). البته ناگفته نماند که کتاب جدید را محسن سلیمانی ترجمه کرده است ولی کتاب باران دیده را کسی دیگر ترجمه کرده بود. به نظر من محسن سلیمانی ترجمه‌ی روان‌تری دارد.

خلاصه من این کتاب را گرفتم و قرار شد دو هفته‌ای پس بدهم. کتابش خیلی کوچک بود. منظورم این است که طول و عرضش کوچک بود. با این وجود 679 صفحه دارد تعجب.

در هر حال بعد از خواندن چند صفحه‌ای از آن خوشم آمد و نشستم دِ بخوان. طوری که روز سوم صفحه‌‌ی 319 کتاب بودم. در کل اولاً می‌خواهم خاطره یکی از بهترین کتاب‌هایی که تا حالا خوانده‌ام بنویسم. دوماً یکی از متن‌هایی که می‌نویسم، ممکن است در مورد نویسنده‌ی همین کتاب باشد.

در ضمن اگر یک نگاه به اول متن بیندازید می‌بینید که نوشته‌ام "رفته بودیم بیرون که هم مانتوی مدرسه بخریم و هم یک چیزهایی را هم برای بنایی بخریم"  من می‌خواهم در مورد این نبایی هم یک چیزهایی بنویسم. پس تا بعد خداحافظ.بای بای

[ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]