من و دوستان

❤❤❤تیک تاکتو قطع کن ساعت، میخوایم با هم باشیم❤❤❤

همدم خونین...

نورقرمز چراغ راهنمایی.. گاهی شاد و گاهی غمگین...

عابران این گذرگاه بی روح... گاه خندان و گاه گریان...

صدای خش خش جاروی پیرمرد خمیده... گاه نوید از خنده ی خورشید و گاه آوایی از بغض ماه...

ناله ی گریان باد... همنوای صدای شکستن درختان مغرور...

جیک جیک پرندگان... همسفر راه بی انتهای عابران...

و در این میان همیشه تنهاست...

کودک گل فروشی که از سر اجبار...

هم دم لحظاتش را به دیگران میفروشد...

و چه نازک است، صدای شکستن قلبش... با یک نخواستن ساده...

همیشه همینطور بوده است...

برگ های خشک... بوسه زن راه عابران...

چشمک ستاره...بوسه ای بر گونه ی شب...

جاروی پیرمرد... نوازشگر گونه های خیابان...

پس چه کسی بوسه ای... دست نوازشی... هر از گاهی.. نثار او میکند؟

چه سوال بی معنایی...

مدت هاست که بوسه زن دست های کوچکش... تیغ های گل رزند...

 تنها همدم/فاطمه ناصری/مهر93

[ ۱۳٩۳/٧/٢٩ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


پست ثابت...

سلام

سلام

سلام

یه سلام با طعم هلو به شما خواننده‌ی عزیــــــــز

امیدوارم تو این روستای کوچیک مجازی که درست کردم بهتون خوش بگذره

اگه پیشنهاد یا انتقادی دارید حتما از طریق نظر بهم بگید

 

راستی دوستان لطفا به وبلاگ من در تاپ‌بلاگر رای بدید

 

خیلی ممنون میشم

چشمکامیدوارم حساااااابی بهتون خوش بگذرهچشمک

[ ۱۳٩۳/۳/۱٦ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


لطفا منتشر کنی...

 

لطفا منتشر کنید...!!!

 


وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند ،


می گویند یک روز ” غضنفر ” !


در صورتی غضنفر یعنی ” شیر ، مرد با صلابت و قوی ” …


و از قضا یکی از القاب حضرت علی علیه السلام است.


وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند ” جــواد ” !


و جواد به معنای ” بخشنده و سخاوتمند ” است …


و از قضا از القاب امام محمد تقی علیه السلام است.


از اسم ” بتول ” برای مسخره کردن استفاده میکنند !


در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن …


که به صورت خیلی اتفاقی


از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها

 

و حضرت مریم سلام الله علیها هم هست.


در فیلم ها نام های تقی و نقی را به هزل می آورند !


و تقی یعنی با تقوا و پرهیزگار

 

و نقی به معنای پاک و پاکیزه است …


و اتفاقا از القاب امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام …


وقتی میخواهند بانوان نیروی انتظامی را مسخره کنند میگویند

 

” فاطی کماندو ” !


چه جالب !!


و یا به جای نام مبارک حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

 

میگویند: ابرفرض !


اتفاقا وقتی میخواهند بگویند فلانی خودش رابه آن راه زده میگویند :


خودش را زده به کوچه علی چپ !


خدالعنت کند دشمنان اهل بیت را با این جمله اهانت بار که میگویند :


این حرف ها برای فاطی تنبان نمی شود !


حال این ما شیعیان و این ارادت ما به اهل بیت علیه السلام !


در مبارزه با این فرهنگ غلط سهیم باشیم …


نگذاریم در طنزها و جوک هایشان

 

از اسامی مقدس ائمه هدی علیه السلام استفاده کنند...

 

منبع:http://hamishe-ba-velayatim.blogfa.com/

 

[ ۱۳٩۳/٢/٢٩ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


عاشق شدی؟؟؟

 

 

 

[ ۱۳٩۳/٢/۱۱ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


همه چی عالیه!

سلام...

وای زندگی چقدر شیرینه...

این مقدمم بودنیشخند

خوب شروع میکنیم به تعریف خاطرات!

دیروز رفتم کلاس سنتور!

تازه ثبت نام کردم اولین ترممه...

یه درس باید آماده میکردم و اونجا میزدم...

وااااای تو خونه بد نمیزدم ولی سر کلاس که زدم افــــــــــتضاح بود!

ولی معلمم تشویقم کرد و گفت درس بعدی رو تمرین کنم!

فکر کنم ظهر خوب خوابیده بود!

امروز امتحان ریاضی داشتیم...

از 10 شدم 9 و هفتاد و پنج...

آخه 21 منهای 9 رو نوشته بودم 11!

چقدر من باهوشم!

زنگ دوم عربی داشتیم، معلمم جلسه داشت یکم اومد یکمم درس داد بعد سریع در رفت و معلم شیمی جاش اومد...

البته ما اون روز شیمی نداشتیم ولی خب...

بعد با دوستام حرف زدیم و حسابی خندیدیم و کلی خوش گذشت!

البته هی معلمم بهم میگفت صدام بلنده! و از اینکه به اسم کوچیک صدام میزد ذوق میکردم!

البته اینم بگم که معلم عربی و دینیه ما یکیه و چون فردا امتحان مستمر دینی داریم، برای همین قرار بود درس بخونیم ولی خب من از 9 تا درس یکی رو بیشتر نتونستم بخونم! اونم به لطف دوستان گرامی!

زنگ سوم ورزش داشتیم...

اواخر سال 92 بود اگه اشتباه نکنم گفته بودن واسه ورزش یه گلی گیاهی چیزی ببریم چون امتحان ورزش ترم دوممون سخته و نرمه اضافی و از این حرفا...

من با کلی زور زدن و تلاش های پی در پی مامانی(!) یه گل یخو قلمه زدم که ببرم! البته دروغ نشه مامانم قلمه زد و بهش آب داد و خلاصه همه کارشو مامانم کرد و من فقط بردمش مدرسه!

به معلم ورزشمم که گفتم گیاهه رو اوردم زد تو ذوقم و گفت مال هفته اول بود!

هــــــــــی هــــــــی هـــــــــــــــی

تصمیم گرفتم بکارم تو یکی از دشتای برهوت کوچولویه تو حیاط مدرسه(منظورم باغچه هاست) ولی خب یادم رفت!

بعدشم گله رو تو مدرسه جا گذاشتم!

بعد زنگ تفریح آخر شد و ما رفتیم از مغازه روبه رویی مدرسمون خرید کردیم...

بعد کلاس شروع شد...

تک زنگ فیزیمپک و هنر داشتیم...

اول فیزیک اومد و امـــــــــ... کار خاصی نکردیم!

بعد نوبت هنر شد...

از پارساله قراره بچه ها هی عکس بیارن...

من یا یادم میره یا حوصلشو ندارم یا وقتشو ندارم...

البته من فقط اینطوری نیستما...

بعد یسری تصویر از نقاشی رو سنگ دیدیم...

و من علاقه مند شدم!

الان اومدم عکسای نقاشی رو سنگ رو میبینم!

حیف سنگ گرد اینجا پیدا نمیشه!

[ ۱۳٩۳/٢/٢ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


سلام بهاری...

سلام...

سلامی به تازگیه بهار....

دلم واسه من و دوستان تنگ شده بود...

خیلی از چیزا رو ننوشتم...

خیلی از خبرا رو نگفتم...

خیلی از خاطره هامو ثبت نکردم...

خیلی کارا بوده که باید میکردم و نکردم...

ولی الان میخوام دوباره شروع کنم....

جدید و تازه بدون کپی کاری...

البته نه بدون بدونه...

کمتر....

خجالت

چیکار کنم دیگه، دارم تو رشته کپی کاری واسه فوق لیسانس تحصیل میکنمنیشخند

پس دوباره سلام میکنم... اونم با طعم بهــــــــــــــــــار93

ســـــــــــــــــــــــــــــــلامـــــ

[ ۱۳٩۳/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


عـــــــــــیــــــــــــد همگــــــــــیــــــــــــ مبـــــــــارکــــــ

سلام سلام صدتا سلام

امروز 29 اسفند سال 1392 هستش

و ما در آستانه سفر به گنابادیم

فقط خواستم عیدو به همه تبریک بگمــــــــــ

امیدوارم سال عالی ای داشته باشین....

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


ترول

 

 

کیا این شکلکو دوست دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جواب: من من من من!!!!

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


 

خارج از مدرسه (کافه)
تقلب (چشمهایم برای تو)
روز امتحان (روز واقعه)
زنگ زیست (معنی عشق)
کیف مدرسه (محموله)
اولین کسی که معلم از او میپرسد (قربانی)
نگاه دانش آموز به معلم (میخواهم زنده بمانم)
معلمان مدرسه (جنگجویان کوهستان)
زنگ تفریح (حمله به توالت)

مدیر مدرسه (پدر سالار)
پنج شنبه (خانه دوست کجاست)
جلسه معلمان (نقشه قتل دانش آموز)
میز آخر (بهشت پنهان)
پای تخته (قتلگاه)
ورود مدیر مدرسه (تشریفات نظامی)
کارنامه های تجدیدی (سالهای دور از خانه)
تعطیلات مدرسه (روزهای خوشبختی)
نمره ۲۰ (آرزوی محال)
گرفتن تقلب از دست دانش آموز (بازی دیگر تمام است)
امتحان شهریور (شانس زندگی)
فضول کلاس (کارآگاه ویژه)
معلم در خواب دانش آموز (شبهی در تاریکی)
بردن کارنامه به خانه(نبودن سر بر تن)
شب امتحان (وصیت نامه)
قبولی شهریور (بازگشت به خانه)
تقلب کردن (بی تو هرگز)
زنگ کلاس (دیدار ارواح)
مدرسه (چوبه دار)
زنگ ورزش (امید دانش آموز)

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


191

روباهی موبایلی دید؛زاغه از بالای درخت گفت:
اگه پایین آنتن نمیده بده بالا برات بگیرم
روباه موبایل و داد زاغ گفت: این عوض قالب پنیر کلاس سوم ابتدایی

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


عید همه مبارک

سلاااااااااااااااااااااام

عید همه پسااااااااااااااااپس مبارک

ببخشید که کم میام

وااااااای امتحانای ترم تموم شد

خدایای تعطیلات شیرینش

ولش کن دیگه باید ساخت

اینم عیدی من برای شما

 

 

حالا نوبت شماستنیشخند

 

 

[ ۱۳٩٢/۱۱/۱ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


خدایا چی بنویسم؟؟؟

 

سلام سلام سلام

ببخشید دیر به دیر میام

وقتی هم میام فقط مطالب کپی کاری شده میذارم

ولی خدایی سعی میکنم کپی میکنم قشنگ بکنمنیشخند

خب داریم به آخرای سال نزدیک میشیم

و به اردیبهشت

و به تولد سه سالگی وبلاگ نازنینم

ولی زودتر از تولد وبلاگم میرسیم به امتحانات پایان ترم و ترم اولنگران

خدااااااااااااااایا به فریادم برس هفته دیگه امتحانات شروع میشه

ایش که چقدر درس خوندن کار بیخودیه

خیلی که طول بکشه سه سال دیگه همه چیز از یادم میره

ولی به جاش مدرسه رفتن خیلی باحاله

امتحان دادنم خوبه ها!!!

منتها به شرطی که سوالاشو یاد داشته باشی

و پایین 19/5 نشی

تازه خیلی که کم بشی 19/5 بشی

یعنی میشه؟؟؟؟؟فرشته

معلومه که میشه ولی باید تلاش کنم

هفته‌ی دیگه عمو و زن عمو و پسر عمو مامان بزرگم میان خونمون

چه خوب

یه تنوع جالب و خوبو شادی آور

خب چی بگم؟؟؟؟

بهتره چیزی نگم!!!

بایبامن حرف نزن

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ٧:٢٥ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


مسابقه‌ای با 9 برنده

 

این مطلب رو تا آخر بخونید، وقت زیادی نمیبره....

 

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین)

 در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو  100متر پشت 

خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها 

را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.............................


بقیه را در ادامه ی مطلب بخوانید

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


بابا...

 

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .

دانشگاه که قبول شد، همه گفتند: با سهمیه قبول شده!!!

ولی ... هیچوقت نفهمیدند

کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد بابا !

یک هفته در تب ســـــــوخت . . . !!

 


[ ۱۳٩٢/۸/۱٦ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


مدرسه، عید، محرم، سال و... یه معذرت خواهی!

سلاااااااااااام

وای وای وای

ببخشید بابت اینکه خیلی وقته مطلب جدید نذاشتم.

اول عید قربان و قدیر رو تبریک میگم

و بعد...

محرم رو تسلیت میگم...

خب امروز پنج شنبه بود گفتم بیام یه مطلبی بذارم دلم واااااا شه

آخه میدونید چیه الان وسط امتحاناتم!!!

امتحانات نه اینکه اون امتحانات

منظورم امتحانات پایان ماهه

شنبه امتحان ریاضی دارم

خیلی خب از درس بگذریم چون واقعا حوصلشو ندارم

فقط این که این هفته دوروزشو نرفتم!!!

چون سرما خوردم، تب کردم و گواهی پزشک داشتمنیشخند

بعـــــــــــد امـــــــــــ خب چی بگم؟؟؟

یه مطلب درباره‌ی حجاب برای یه همایش باید بنویسم هنوز به نام خداشم ننوشتم!!!!

آها حواسم نیست! خب بیخیال درس و مدرسه.

چه خبرا؟؟؟

چیکارا میکنید؟؟؟

خوبید؟؟؟ خوشید؟؟؟ سلامتید؟؟؟

میگم این روزا رفتید زیارت، رفتید مسجد، رفتید هیات، رفتید دعا، در کل جایی رفتید، منم دعا کنید.

فکر نکنم بتونم زیاد تو مراسم‌ها شرکت کنم.

امــــــ میگم...

دقت کردید سال فقط 52 هفتست؟؟؟

خیلی کمه فقط 52 هفته!!!!

یعنی من حدودا 364 هفته دیگه میرم دانشگاه(البته اگه مشروط نشمنیشخند)

و 415 هفته دیگه(تقریبا) میتونم تو انتخابات ریاست جمهوری شرکت کنم.

گواهی نامه، کارت ملی و... همه اینا رو بگیرم.

واااااااای کمتر 20 هفته تا عید مونده....

بسه بسه این حرفا تو محرم برید عزاداری واااا

تسبیح من کوووووووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ ۱۳٩٢/۸/۱٦ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


اعلام نتایج دور دوم مسابقه

 

سلام

با عرض معذررررررت

واقعا ببخشید

درسا سرسام آورند!!!!

خب، برای اعلام نتیجه‌ی مسابقه برید ادامه‌ی مطلب

قلب


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۸/۳ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


عکس‌های مرحله دوم مسابقه

عکس اول

 

 عکس دوم

 

عکس سوم

 

عکس چهارم

 

عکس پنجم

 

عکس ششم

 

عکس هفتم

 

عکس هشتم

[ ۱۳٩٢/٦/۳۱ ] [ ٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


موضوع مسابقه مرحله2

سلام

موضوع مرحله دوم مسابقه معلوم  شد

موضوع‌‌ مسابقه

عکس‌های آرامش بخش

 میباشدنیشخند

[ ۱۳٩٢/٦/۱٥ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


قاطی پاتی

سلام.

امروز 15 شهریور سال نود و دویه و فردا کلاس‌های فوقم شروع میشه.

ساعت  شش و نیم صبح باید حاضر باشم و منتظر سرویس بمونم.

مامانم الان رفته پاچه‌ی شلوار فرمم رو درست کنه.

خیلی خوِشحالم

امروز تا ساعت 12 خوابیدم و بعد صبحانه رفتم حموم.

شب میخوام ساعت 9-10 یا زودتر بخوابم تا روز اول مدرسه سرحال باشم.

راستی چند روز پیش اسباب کشی داخلی داشتیم.

یعنی اتاقامون رو عوض کردیم.

من رفتم تو اتاق داداشم.

بابای نازنینم هم خیلی  زحمت کشید و اتاق جدیدمو رنگ کرد.

الان هم داریم اتاق قبلیمو اماده میکنیم تا بشه اتاق مامانم.

اتاق جدیدم خیلی خوشگله.

شاید یه روزی عکسشو گذاشتم.

دیواراش صورتی خیییییییییییلی کمرنگ و دراش هم  بنفشه.

پرده و روتختی و رو بالشتیش هم رنگ‌های مختلف داره مثل زرد و صورتی و قرمز.

فن هم بنشه.

یه کمد کتابخونه از کتابخونه‌ی مامانم رو با کمد کتاب قبلیم عوض کردم.

رویه کمد کتاب و کمد لباس هام یه عالمه عروسک گذاشتم.

رو فنم هم عروسک پت و مت با یه کلاغ بانمک گذاشتم.

مامانم میگه کلاغه بهش نمیاد اما من خیلی دوسش دارم هر چند میدونم خیلی بی ریخته!

وووووووووووووووووای خیلی خوشحالم

الان با لپ تاپ مامانم اومدم و جلویه تلویزیون نشستم.

دارم از شبکه‌ی تماشا بروس لی رو میبینم.

واقعا شبکه‌ی تماشا به نظر من خییلی شبکه‌ی خوبیه.

تبلیغات نداره و همش هم سریال‌های جالب رو میذاره.
من سریال فاصله‌ها و یانگوم رو خیلی دنبال میکنم.

اما چون بعد از ساعت 9 شب پخش میشن فکر نکنم بتونم از این به بعد شبا ببینمش.

خدارو شکر که 3 بار تکرار داره!!!

راستی دقت کردین ما اکثرا سریال‌های  ‌کره‌ای رو به اسم شخصیت اول میشناسیم؟؟؟

مثلا مثل اوشین و جومونگ و یانگوم!!!!

حالا از بحث فیلم بیایم بیرون

بابت مدارس خیلی خوشحالم

من به یاری خدا تونستم تو فرزانگان 1 رتبه 40 بیارم.

6 تا از دوستام هم همونجا قبول شدن.

ثمین و یگانه و فاطمه و نگین و روژین و نازنین و سارا

به نظرتون من با کودوم تو یه کلاس باشم؟؟؟؟؟

چون من و یگانه و ثمین و سارا تو یه مجتمع هستیم احتمالا سرویسمون یکی باشه.

خیلی خوبه.

راستی چون فردا ممکنه سوریس بیاد دنبالم یک کوچولو ناراحتم.

اگه مامانم باهام میومد بهتر بود.

ولی خب چون تو این مدرسه خیلی از دوستام هستن فکر نکنم احساس تنهایی کنم.

واااااای دوتا کفش گرفتم نیمدونم کودوم رو بپوشم!

یکی هست ورزشیه صورتی.

یکی هست رد رد سیاه و سفیده.

احیانا دومی رو بپوشم چون خیلی دوسش دارم.

با اینکه همین چند هفته پیش گرفتمش خیلی ازش استفاده کردم.

راستی من از مسافرتمون هیچی نگفتم.

بچه‌ها جای همتون خالی مسافرت آخریمون رفتیم کیش.

با ماشین رفتیم بندرعباس و اونجا دو سه شب تو هتل خوابیدیم.

به روزش سوار کشتی شدیم و رفتیم قشم.

من اونجا متوجه شدم که اون جزیزه که اکثرا به اسم قشم میشناسیمش حدودا 56 روستا داره!!!

و قشم فقط اونجاییه که از کشتی پیاده شدیم.

ما سوار تاکسی شدیم و رفتیم درگهان خرید.

هوا خیلی وحستناک گرم بود.

کفش راه راهمو از اونجا خریدم.

با یه دمپایی خوشگل برای تو خونه که الان خیلی خاکی شده.

یه مانتو و.....

خلاصه کلی خرید کردیم و بعد برگشتیم بندر تو هتل.

بعدش نمیدونم چند روز بعدش، یه روز دوره هرچند روز بعدش راه افتادیم با ماشین رفتیم بندر چارک.

اونجا رفتیم جایی که میتونستن با کشتی مارو و با ماشین ببرن کیش.

پدرم رفت تا کارهارو بکنه.

هوا خیییییییییییلی اونجا گرم بود.

چون بغل ساحل بود اول من رفتم یکم قدم بزنم بعد برادرم رفت تو اب و مامانم اومد صدف جمع کرد.

من و مامانم یه عالمه صدف خوشگل جمع کردیم.

منم تا نصفه حدودا رفتم تو آب و دوییدم.

خیلی خوش گذشت.

بعد هم بابام اومد دنبالمون رفتیم تا ماشین رو ببریم تو کشتی.

واااااااااای دو سه ساعتی معطل شدیم.

اونجا یه عالمه کامیون گنده بود تا اونا برن تو کشتی کلی وقت رفت.

منم که خیس بودم سردم شده بود.

برای همین کلاه داداشمو گذاشتم سرم و با دمپایی هایی که از قشم گرفته بودم و سبز بودن و یه خرگوش عروسکی روش بود رفتم دوره ماشین چرخیدم تا خشک شم.

کلاه داداشم از این کلاه شاپوییه البته لبش خیلی کمه.

خلاصه ما به هر طریقی بود سوار شدیم.

تو را به دریا نگاه میکردم.

اولش که گوشی تو دستم بود ترسیدم که بیفته تویه دریا.

خیلی خوب بود، اولین سفر دریاییم.

هوا تاریک بود که ما تونستیم چراغ‌های جزیره کیش رو ببینیم.

چون دیر سوار شده بودیم زود تونستیم بریم بیرون.

سر گمرک یکم طول کشید اما بعدش رفتیم تو شهر

شهر خیلی قشنگی بود.

از چند نفر آدرس پرسیدیم.

چون میخواستیم بریم خونه‌ی دوست بابام که کلید رو داده بودن به سرایدار.

از آخر هم یک نفر مارو کامل راهنمایی کرد و بلاخره پیدا کردیم.

کلیدرو گرفتیمی و رفتیم تو.

خلاصه تو کیش خیلی جاها رفتیم.

واااااای ولی قیمتاش سرسام آور بود.

امانتونست جلومو برای خرید بگیره.

یه روز من و مامان بابام رفتیم بازار عربا.

کفش ورزشی صورتیمو اونجا گرفتم.

میگفتن تو جزیره نمیشه رفت تو ساحل شنا.

چون همه جا دوربین داره و ممنوعه.

برای همین باید رفت پلاژ.

من و مامانم رفتیم اما اصلا خوشم نیومد قبل از اینکه کامل برم تو برگشتم.

مثلا باید حتما مایو میداشتیم.

تو بعضی کشوارا مثل استرالیا.

با هر لباسی بخوای حتی با چادر میتونی بری تو استخر.

حالا اینا اومده بودن برای دریا و ساحل قانون گذاشته بودن خیلی حرصم گرفت.

خیلی بدجنسم نه؟؟؟؟؟

با این حال من چندبار دیدیم که چند نفر داشتن تو ساحل شنا میکردن.

یه روز رفتیم دور جزیره از کنار منتطقه حفاظت شده گشتیم و یه عالمه لاک پشت بزرگ آبی دیدیم.

یه جا بود خیلی اب تمیزی داشت و هیچکس هم نبود.

اوونجا یکم شیطنت کردیم و رفتیم تو آب.

البته داداشمو یه خرچنگ کوچولو گاز گرفت.

مامانم اونجا یه عالمه صدف پیدا کرد اما من رفتم لب دریا و قدم زدم.

با پای برهنه.

خیلی خوب بود.

یکی دو جای دیگه هم بود که وقتی رفتیم  من و مامانم صدف جمع کردیم.

یه روز رفتیم کشتی تفریجی.

میگفتن کف ش شیشه‌ایه اما اصلا اینجوری نبود!

اولش رفتیم موزیک گذاشتن و دست زدن بعد رفتین پایین کشتی.

اونجا چند متر زیر دریا بود و پنجره داشت و میشد ماهی هارو دید.

بیط برای جت اسکل گرفتیم اما متاسفانه وقتی خواستیم بریم دیر رسیدیم.

آخه جت اسکی که بلیط نمیخواد!!!

رفتیم پسش دادیم و از آخر نرفتیم.

پارک دلفین ها هم رفتیم که خیلی خوب بود

سر  کلاسیک شو خندیدیم، خیلی جالب بود.

کارهای جالبی میکردند.

گفتن این نمایش های با اجرای هنرمندان ایرانی و روسیه.

من فکر کنم همشون روسی بودن چون اصلا شبیه ایرانی ها نبودن.

تو یه نمایش که از بین تماشاچی ها دونفر رو انتخاب کردن برادرم هم انتخاب شد.

بعد از اون رفتیم تو باغ پرندگان.

خیلی قشنگ بود.

همه ی پرنده ها آزاد بودن.

داشتم راه میرفتم یهو یه طاووس پرید جلوم خیلی ترسیدم!!!

بعد از اون رفتیم کافی شاپش  بستنی خوردیم.

بعد رفتیم جایی که مار و اینا بود.

من یه مار بزرگ رو بغل کردم و عکس گرفتم.

اونجا اکثر جاها عکس میگرفتن.

مثلا با یه عقاب.

اما ما عکسارو از آخر نگرفتیم.

قیمتش ناعادلانه بود.

بعد از اون فکر کنم ر فتیم آکواریوم دلفین ها.

خیلی جالب بود.

دلفین ها کارهای عجیب و جالب و بامزه کردن.

بعدش رفتیم آکواریوم آب شور و ماهی های مختلف رو دیدیم.

بعد هم رفتیم یه ساندویچ خوردیم و رفتیم سمت قسمت آخر پرشین شو.

اولش آهنگ گذاشتن و خوندن و دست زدن.

بعدش اما خیلی بانمک بود.

یه خانم و آقای  بانمک اومدن و اجرا کردن.

خیییییلی با داداشم خندیدیم.

سر و صدا منتها خیلی بود و مامان و بابام رفتن بیرون.

بعدش هم رفتیم خونه.

حدودا ساعتای 12 شب.

خیلی طول کشید اما می ارزید.

یه چیز دیگه ى‌ جزیره که من خیلی دوسش داشتم پیستای دوچرخه سواریش بود.

یه بار با مامان و بابام و برادرم رفتیم.

اما بار دوم برادرم نیومد و مامانم و بابام قدم زدن.

برای همین من یه ساعت رفتم تنهایی دوچرخه سواری.

یه عالمه خارجی دیدم فکر فیلیپینی یا چینی یا همین چیزا بودن.

خیلی خوش گذشت.

بعد چند روز برگشتیم بندر چارک.

اونجا فکر کنم سریعتر سوار کشتی شدیم.

اول رفتیم تو کابین اما بعد برگشتم تو ماشین سیب زمینی سرخ کرده بخورم.

خیلی گرسنم بود.

بعد از غذا خوردن یهو دریا زده شدم.

یه قرص خوردم و خوابیدم بعدش خوب شدم.

رسیدیم بندر چارک.

بعد رفتیم بندر عباس و خوابیدیم.

شب شده بود.

صبح که بیدار شدیم دیدیم مامان و بابام رفته بودن بیرون و اومده بودن.

اونها رفته بودن یه جایی که کلی حیوون دریایی بود.

خرچنگ و ها و سفره ماهیهای مرده.

اینا تو تور های ماهیگیری گیر کرده بودن و چون اب رفته بود پایین داشتن میمردن.

البته من ندیدیم. فقط فیلمشو دیدم.

ماهی ها رو که ماهی گیرها برده بودن این حیوونای بیچاره رو ول کرده بودن به امان خدا.

مامانم از اونجا چندتا خرچنگ مرده برداشت.

آخه مامانم  میخواست آکواریوم درست کنه.

و البته درست کردن.

خیلی خوشگله.

شاید عکسشونو بعدا بذارم.

دیگه خیلی گفتم برای همین اینجاشو کوتاه میکنم.

راه افتادیم که بریم تو راه میخواستیم ماسه جمع کنیم.

وایستادیم و چندتا عکس گرفتیم و یکم ماسه ورداشتیم.

اومدیم بریم دیدیم ماشین تو ماسه ها گیر کرده.

کلی تلاش کردیم درش یاریم اما بدتر شد که بهتر نشد.

تا ازآخر یه ماشین وایستاد و اومدن کمک.

خدا خیرشون بده.

بعد راه افتادیم اووووووووووووووووووومدیم رسیدیم زاهدان.

این بود سفرمون.

هرچند زیاد گفتم اما خیلی از جزئیتاشو نگفتم.

راستی من کلی کار دارم!!!

فردا باید برم مدرسه.

واااااااااااااای خدایا کمکم کن.

بروسلی که تموم شد هیچ فکر کنم برنامه بعدش هم تموم شد.

منکه الان دارم فیتیله میبینم.

وایستید عوضش کنم....

بعله فراموشی قسمت آخرشو داره

خب به منکه خیلی خوش گذشت.

فعلا بای بای

[ ۱۳٩٢/٦/۱٥ ] [ ٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]


نکات خانه داری خخخ

سلام

دیشب داشتم یه کتاب میخوندم

کتاب تصمیم گیری سریع

از مجموعه کتاب‌های آنچه دختران باهوش باید بدانند

بعد توش درباره‌ی پاک کردن انواع لکه‌ها نوشته بود

من دوتاشو یادمه که براتون میذارم

 

پاک کردن لکه‌ی خون

برای پاک کردن لکه‌ی خون از روی پارچه

اول پارچه را حدودا یک ساعت توی آب سرد خیس کنید تا لکه کم‌ رنگ شه

بعد اونو مثل همیشه بشورید

یادتون نره هیچوقت لکه‌ی خون رو گرم نکنید

چون خون پخته پاک نمیشهچشمک


پاک کردن شکلات از روی

برای پاک کردن شکلات از روی لباس

اول بذارید شکلاتش خوب خشک شه

بعد اونو با یه چیزی مثل چاقو بکنید

و بعد لک باقی مونده رو با آب گرم بشوریدنیشخند


کندن آدامس از روی لباس

برای کندن آدامس از لباس

اول لباس رو داخل یه کیسه پلاستیکه بذارید

و بعد بذاریدشون تو فریزر

وقتی آدامس یخ بزنه و سفت شه به راحتی از لباس جدا میشهمژه

 

فعلا همینا رو خوب یادم مونده بودلبخند

اگه شد بقیشو بعدا میذارمچشمک


 

[ ۱۳٩٢/٦/۱٠ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ گلپر79 ] [ نظرات () ]